تیبین
بالاتر از خیانت …
در گرما گرم روزگار، برخی آدمها عادتهای دیرینه آدمیان را با خصلتهای گرگان معاوضه می کنند و چه قدر پیروز و سرمست از صید نیمه جان خود کیف می کنند.
اینها بالاتر از خیانت، خاطره ها را به دندان گرفته و می گریزند.
تهمت و طعنه خیانت همیشه برای این قسم از آدمیان، بهانه هر روزشان برای علیل تر کردن طعمه اسیر و دربندشان بوده تا جائیکه هیچ راهی برای فریاد زدن از این بند ناروا به صید بی نوا نمیدهند.
آری، حربه خیانت برای بسیاری از اهل خباثت حربه ای زیرکانه است که از دیرباز تنها به فکر ناکسان بد سیرت رسیده و بس و اما برگردیم به زبان خودی و امروزی مان، هرچند باورش بسبار سخت است.
اما در روزگاری که مراکز مشاوره و صدها و شاید هزاران راهنمای سمعی وبصری به طرق مختلف در بند بند جامعه ی امروزی تلاش می کنند تا از فروپاشی کانون خانواده ها جلوگیری کنند، اما حتی در سایه زاگرس غیرتمند و عاطفه پرور هم متاسفانه مشاهده شده است که کانون یک زندگی آرام تنها با حیله و نیرنگ و با گذشت قریب به ۳۰ سال زندگی مشترک از هم پاشیده است.
وقتی با خبر می شویم و به جزئیات این اتفاق تلخ دقت می کنیم، می بینیم که بی تفاوتی به سرگذشتها و بی اهمیتی به خاطره هایی که سرتاسر زندگی را ساخته، یکی از دلایل این شوم بختی است.
وقتی فراموش شود که چه دلیلی برای خواستن و ازدواج و تولد فرزندان و جاری شدن شوق و محبت ونشاط و امید در زندگی بوده است، هیچ دلیلی برای طی باقی مسیر نمی ماند و متاسفانه بخش اعظمی از این جریان، تنها در اثر مجموعه ای از ناآگاهی ها اتفاق می افتد.
اینجاست که ممکن است در تمام طول مسیر زندگی، تنها یکی از طرفین با همه وجودش بدود و تلاش کند، ولی غافل از آن باشد که طرف دیگر با همان سرعت دارد از او دور می شود و در یک چشم بهم زدن همه چیز بر باد می رود.
در یکی از شهرهای سابقا عشایر نشین استان ما متاسفانه اخیرا یک زندگی سی ساله با وجود دو فرزند جوان و نوجوان یکشبه از هم پاشید و پیش تر از آن در این ماجرای تلخ، مرد به زن حق طلاق داده بود.
گذشته از اینکه اصولا سپردن حق طلاق چه قدر می تواند وجاهت داشته باشد این سوال باز باقی می ماند که واقعا چه چیزی می توانست جای سی سال زندگی مشترک را پرکند و او را از هم فرو بپاشاند؟
به گمانم به جز خودخواهی و نیرنگ که بدون تردید هردو اجزائی بالاتر از خیانت هستند، هیچ چیز دیگری نمی تواند دلیل قانع کننده ای باشد.
مگر می شود همه روزهایی که گذشت را به سادگی فراموش کرد و راه خود را گرفت و رفت، جز اینکه آدمها به دنبال نمونه بهتری از خود باشند؟
هرچند که خوانندگان محترم ممکن است این نوشتار را پر از اشکال و ایراد بدانند، کما اینکه اینچنین نیز هست و از جمله حکایت مهرم حلال و جانم آزاد را بازتعریف کنند و بخواهند تا یکطرفه به قاضی نرویم، اما با اعتماد به روایت راوی و اینکه کلیت موضوع این است که در بسیاری از زندگی های مشترک شکافهایی از پیش تشکیل شده و جدایی های از پیش رقم خورده وجود دارد که نبایستی راضی شویم تا بعد از وقوع از آنها درس عبرت بگیریم، مسلما این حق داده می شود که در بسیاری از موارد می توان از بروز این دست وقایع و وارد آمدن آسیبهای بیشتر بر پیکره ی جامعه پیشگیری کرد.
این اتفاق هرچند ممکن است در اقصی نقاط کشور نمونههای پرتکراری داشته باشد ولی هنوز در مناطق ایلی و عشایری قبح این نوع از طلاق نشکسته است که وقتی اتفاق می افتد زنگ خطرهای زیادی به صدا درمی آید و بیش از همه متولیان امر بایستی بسیار نگران باشند و موضوع را دنبال کنند.
شاید بتوانیم برای این اتفاق دلایل زیادی را بشماریم ولی به نظر مهمترینش این است که جامعه ما در کانونی ترین نقطه اش یعنی آموزش خانواده، مشکلات زیادی دارد.
وقتی افراد یک جامعه از مراوده و حد و حدود، روابط و اختیارات و صلاحیت و تفاهم و توافق و قرار و عقد و تعهد و معامله و مالکیت و دیگر مفاهیم پایه ای و لازم یک زندگی سالم آگاهی ندارند یا با وجود تحصیلات عالیه باز هم دانسته هایشان برگرفته و متاثر از فضای مجازی است و عملا اثر گذاری و کارایی لازم را ندارد، باز به وجود نقص در پیکره آموزش در طول زندگی اجتماعی مان پی می بریم.
در زندگی سالم، آموزش صحیح صرفا طی یک مسیر نیست بلکه چرخه ای است که در بهترین حالت اندوخته های نظام مند و عملی و سپس با فرهنگ عامه، سینه به سینه از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود.
از این رو، بر کارشناسان و متخصصان امر واجب است برای کمک به هم زیستی خردمندانه و روابط مبتنی بر منطق و ممزوج با احساسات کنترل شده و عاقبت اندیشی و تلاش مستمر برای حرکت جمعی و رو به جلو در قالب خانواده سالم مبتنی بر صبر، اعتماد، تعهد و وفاداری، اعتنا، هوشمندی، خردمندی، عطوفت، مهربانی، گذشت و سایر خصایص برجسته انسانی و برای رقم زدن جامعه ای پابرجا بر اصول و قواعد اجتماعی قانونمند، منسجم و هدفمند به میدان آمده و ضمن عارضه یابی با پرهیز جدی از نصایح کلامی و قلم فرسایی ها و همایش های کم بازده، آستین همت بالا زده و در مواجه های رودرو یاری رسان همه افراد در معرض آسیب های بالاتر از خیانت باشند.
بابک بابادی

اولین کسی باشید که نظر میدهد!