تلویزیون اینترنتی تی‌بین تی‌بین
13 آگوست 2025

چون سرو، همیشه جوان، همیشه رعنا

دلنوشته محمود رحماني فیلمساز برجسته خوزستانی براي درگذشت معمار راه هاي خوزستان مهندس منوچهر رحمانی

  • مرگ نابهنگام عموزاده ام، فرزند خلف ” آ ديدارخان ” (که خود در “داد و دهش” فريدون زمانه بود) و “بی بی حنیفه” مادرش که زنی بود از خاندان بزرگ، و فرهنگی باوری سبب شد اين دلنوشته را براي خاطر آن عزيز بر كاغذ بیاورم.
  • پس از مرگ “پدر” آموختم كه مرگ و نيستي عزيزانم را انكار كنم،
    انكار مرگ عزيزان سبب التيام من است و تصور مرگ آنها برای من مبدل به «سفر و راه » گشته و بدین روش ، من و عزیزانم تنها در دو جای دور افتاده از همديگر قرار گرفته ايم…
  • واقعيت هم، همين است، ما و فامیل باید از سر اتفاق و خوش شانسيي مان می بود که سالی یکبار، آنهم در روزهاي نوروز “منوچهر” عزیز را در زادگاه پدري ملاقات میکردیم
    آخرين ديدار خود من با او، به بيش از سه سال پيش برمي گشت..
    او را كه مسؤلیت شناس بود و روز تعطيل و غير تعطيل نداشت، به سختی میشد پیدا کرد
    همچنان كه”خستگي ” از او مي گريخت، هر روز و شبش در گوشه ای از این خطه میگذشت..
  • اينها را نوشتم تا بگويم من مي خواهم چون سابق تصور كنم كه روزی از روزهاي بهاري، در “نوروزي” كه وطن و زادگاه غرق شادي و بهارند،
    آن روز، روز ديدار دوباره ما خواهد بود.
    شايد در يكي از روزهاي همين فرودين پيش رو، در كنار “چشمه موردي ” يا شايد در كنار مدرسه سنگي “داريوش” عزيز، همه همديگر را ملاقا کردیم. من، تو، پدرم ، علي، سيامك، عمو نعمت، اردشير، عمو عبدلله ، عمو رحيم ، عمو آ روزعلي و بي بي شوكت، عمه بي زينب، عمه بی ماه بيگم و آن بزرگرمرد ” آ ديدارخان”
    همگی در بهار بر روي تپه بزرگ آبادي دور هم دلتنگي برطرف سازیم
    يا شايد هم .. در يكي از روزهاي بهاري، جلوي “مكينه” در زادگاه و در ميان آن سبزه زار
    تو را ببينيم
    و
    همديگر را در آغوش بكشيم ..
    تا آن روز كه
    دوباره به هم خواهيم پيوست، آنجا كه جز مهرباني چيزي نخواهد بود.
    تا آن روز
    تو را بدورد مي گويیم و به مادرمان زمین میسپاریم
    منوچهر نازنين
    تو يك انسان درجه يك بودي، هستي!
    و در اذهان خواهي ماند، چون سرو، هميشه جوان هميشه رعنا.
  • براستي كه اگر اميد به ديدار دوباره اي نباشد، ‌من يكي بايد فقط براي قامت رعناي تو، منوچهر عزيزم،
    تا ابد اشك بريزم..
    چرا كه مرگ تو
    چيزي چون فريادي ابديست.
    چرا كه مرگ، اصلا به تو يكي نمي آمد.
    عزيزم
    منبعد هر جا “سروي ” ديدم عاشق و سربلند به تو سلام ميدهم
    به تو كه گرامي بودي و گرامي می داشتي زندگي را
    و
    عشق را ..
    تو انساني عاشق بودي،
    عاشقي، حقيقي!
    و جهان با عاشقانش جايي زيباتري است.
    ما در هر بهار!
    با هر نوروز
    منتظرت هستيم
    هميشه منتظرت مي مانيم.
  • اين جمله را براي بازماندگان و خاصه قرزندان نازنين منوچهر مي نويسم كه بخوانند.

او، “پدرتان” مهندس منوچهر رحماني، پدر راه و جاده های خوزستان، يك مرد واقعي بود.

[ منوچهر رحمانی در سال ۱۳۶۵ در جبهه‌های جنگ تحمیلی مسئول ساخت راه در جاده معروف به قمر بنی هاشم در بصره بود و در سال ۱۳۶۶ مسئولیت اداره راه آبادان را بر عهده داشت و مسئول پروژه های ساخت و کنترل اروند کنار و بازگشایی پل معروف فاو نیز بود.
وی سپس ریاست اداره راه و شهرسازی ماهشهر آبادان … و در دوره‌ای نیز به عنوان مدیر کل راه و شهرسازی استان سمنان و مدیر کل راه و شهرسازی استان خوزستان منصوب شده بود.]

دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که نظر می‌دهد!

افزودن دیدگاه جدید